خرید بک لینک
فیلم "روزهای کامل" ساخته ویم وندرس را تماشا کردم و لذت بردم. در انتهای فیلم اشاره ای دارد به کلمه komorebi. در چت جی پی تی نگاه کردم:"Komorebi" (木漏れ日) is a Japanese word that describes the phenomenon of sunlight filtering through the leaves of trees. It captures the interplay between light and nature, often creating a dappled effect on the ground and surroundings. This word combines three kanji characters: "木" (ko), meaning "tree," "漏れ" (more), meaning "leak" or "filter," and "日" (bi), meaning "sun" or "day." Thus, "komorebi" beautifully encapsulates this specific and serene natural experience.کوموره بی لغتی ژاپنی است که به پدیده پخش نور از بین برگ درختان اطلاق میشود. نور وقتی از بین برگها بر روی زمین می افتد و سایه ها و روشنیهای خاص آن که بازی نور و طبیعت است. از سه کلمه تشکیل شده. "کو" یعنی درخت، "موره" یعنی فیلتر و نشت، و "بی" یعنی خورشید یا روز.این فیلم بیشتر شبیه شعر است تا سینما.

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: سه شنبه 29 خرداد 1403 ساعت: 19:57

نسل ما گورکی را با رمان "مادر" می شناسد. این روزها حنای گورگی دیگر رنگی ندارد. نویسنده ی حزبی که داستانهایش چسبیده به حزب کمونیست شوروی و به شدت ایدئولوژی زده. اما امروز دیدم در سایتی کتاب "خرده بورژواها" او را معرفی کرده. این هم از آن برچسب زنی های متعارف که دیگر بی رمق شده است. اما اینها برایم مهم نبود. مهم این بود که دیدم در سن 68 سالگی در سال 1936 میلادی فوت کرده است. یعنی مواظب باش یک سال بیشتر وقت نداری!دیگر اینکه داشتم کتاب "دیدار با ذبیح الله منصوری" را ورق می زدم یک جمله ای از او در اول کتاب نقل کرده بود که برایم جالب بود:" وقتی سر کلاس این شعر 45 بیتی را از حفظ خواندم، مرحوم آسید حسین طبسی به جای تشویق به من گفت: فرزند، تو یکی از بدبخت ترین افراد این مملکت خواهی شد."

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 15:17

کتاب "سمک عیار" با مقدمه و تصحیح پرویز ناتل خانلری را ورق میزنم. در اولین صفحه استاد خانلری قطعه کوچکی نوشته که دل آدم به درد می آید:"به یاد آرمانفرزند عزیزی که در شبهای دراز بیماری تا این قصه را از پدر نمی شنید دیده بر هم نمیگذاشت.طوطیی را به هوای شکری دل خوش بود / ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد" (پ.ن.خ.)ظاهرا یک پسر و یک دختر داشته که پسرش در جوانی می میرد. روحش شاد. به گردن زبان فارسی حق دارد.

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 15:17

کتابی را از استاد باستانی پاریزی ورق میزدم به نام "شاهنامه آخرش خوش است" . در صفحه 200 بر خوردم به نام شخصی موسوم به دکتر ولف. کسی که کلمه به کلمه شاهنامه را خوانده بوده و فرهنگ شاهنامه را تالیف کرده است و متاسفانه در دوران آلمان نازی می زیسته و از بد حادثه یهودی هم بوده. خلاصه از زبان یکی از سفرای ایران آورده که : "فراموش نمی کنم، روزی یکی از دانشمندان آلمانی که دکتر ولف نام داشت و از اساتید بزرگ زبان اوستا و السنه باستانی ایران بود، به دفتر سفارت آمد و سه مجلد از کتاب قطور خود به اسم " فرهنگ لغت شاهنامه فردوسی" را روی میز من گذاشت. این دانشمند مردی لاغر اندام، بدحال و ژنده پوش بود و ظاهری متاثر کننده داشت. او در نهایت بی چیزی سالهای متمادی برای تنظیم این کتاب وقت صرف نمود و موفق گردید کتابی عرضه نماید که نزد ارباب فضیلت منتهای ارزش را دارد.آن روز "دکتر ولف" سه نسخه از کتاب خود را در اختیار من گذاشت تا یک جلد را به پیشگاه شاهنشاه ایران تقدیم نمایم و جلد دوم به مرحوم فروغی نخست وزیر وقت ایران تعلق داشت و جلد سوم برای کتابخانه سفارت بود.در ملاقات با "دکتر ولف" من ظاهر حال او را پریشان دیدم زیرا به علت اینکه یهودی بود، آلمان نازی به او امکان فعالیت نمیداد و در حقیقت نه امکان تدریس برای او وجود داشت و نه مجال زندگی" ( در اخبار روزنامه های آن روزها می خوانیم که در برلن ...مشخصه زده اند، و اتومبیلهای یهودیان به وسیله نشان مخصوصی مشخص گشته است، و قرار بر این بوده که پروانه اتومبیل رانی آنان پس گرفته شود - (درست مثل ایامی که حاکم خلیفه فاطمی مصر دستور داد تا اقلیت ها غیار بندند و لباس زرد بپوشند و علامت خاص داشته باشند و بر چارپا سوار نشوند. راستی دنیا چقدر قدیم است؟)نماینده ایران،

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 14:28

ای مرغ سحر، چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاه کاریوز نفخه روح بخش اسحار / رفت از سر خفتگان خماریبگشود گره ز زلف زر تار / محبوبه نیلگون عمارییزدان به کمال شد پدیدار / و اهریمن زشتخو حصارییاد آر ز شمع مرده، یاد آرعلی اکبر دهخدا این شعر را به یاد دوستش جهانگیر خان صور اسرافیل که به دست محمد علیشاه کشته شد و وقتی که در سویس بوده و شبی در خواب او را می بیند و به او میگوید چرا نگفتی او جوان افتاد؟ از خواب بر می خیزد و همانجا سه قطعه از این مسمط را ساخته و بعد هم دو قطعه دیگر به آن اضافه کرده و شعر "مرغ سحر" متولد شده است.

برچسب: نویسنده: طاها محمدی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 14:28

صفحه بندی